|
دلتنگیهای یه رهگذر
|
||||
به تو می اندیشم ، به تویی که به روی قلبم پا گذاشتی بدون آن که بداتی این قلب برای تو می تپد تو از من یک تندیس بی روح ساخته ای اما بدان ، اگرچه تندیس روح ندارد اما قلبی سوزان تر از آتش دارد که بر همه ما تاثیرمی گذارد افسوس که نمی دانی
تو می مانی و من از دیروز و امروز و من به پرده ای فکر می کنم که حقیقت نگاه تو تورا از من ربوده است و به طناب داری می اندیشم که هیمین نزدیکی هاست همین جا کنار جاده سرد و برزخ بی روح قفس حالا تو می مانی و فردا تیتر اول روزنامه های شهر
+ نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:22 توسط رهگذر |