تبليغاتX
انتظار تا روز مرگ - غرور

انتظار تا روز مرگ

دلتنگیهای یه رهگذر

HOMEPAGE

E-MAIL

BLOGSKIN

قناری عاشق کرکس شده بود جسه بزرگ و پرهای زمخت کرکس برای قناری کوچک

مظهر قدرت بود. یک روز قناری و کرکس کنار هم روی دیوار یک خانه روستایی نشستند

مرد روستایی که آن ها را دید گفت: حیف از این قناری زیبا که با پرنده ای به این زشتی

همنشین شده ، پرها و صدای زیبای قناری کجا و کرکس کجا؟

قناری نگاهی به پرهای نرم و خوشرنگش انداخت غرور سر تا پای وجودش را فرا گرفت،

پر کشید و رفت

      

+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:59 توسط رهگذر |