|
دلتنگیهای یه رهگذر
|
||||
سلام عزیزم
نمیدونم چند روزه که ندیدمت دیگه حسابش از دستم رفته ولی دلم برات تنگ شده و خیلی بیشتر از اون وقتی که هر روز می دیدمت عذاب می کشم هیچوقت فکر نمی کردم یه روز فقط برای ندیدنت اینقدر داقون بشم وای بر روزی که ببینم انتظارم بی فایده بوده اون روز حتمآ روز مرگمه ، کاش می شد حداقل برای یک ثانیه می دیدمت تا بهت بگم چقدر دوست دارم ولی ... نمی دونم حتمآ یه حکمتی توشه تنها کاری هم که می شه کرد انتظاره به هر حال برات آرزو می کنم که هر جا هستی خوشحال باشی و گل خنده روی لبت موندگار باشه. گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه می تونه که کورم کنه
انتظار تا روز مرگ![]()
عیدت مبارک عزیزم

+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:10 توسط رهگذر |