|
دلتنگیهای یه رهگذر
|
||||
باشد قبول
از صفر شروع می کنیم تو خوبیهایم را از یاذ ببر من همه چیز را 
+ نوشته شده در پنجم آذر 1386ساعت 13:43 توسط رهگذر |
قطار می رود
تو می روی
تمام استگاه می رود
و من چقدرساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده او هم چنان
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام

+ نوشته شده در دوم آذر 1386ساعت 11:45 توسط رهگذر |