|
دلتنگیهای یه رهگذر
|
||||
آخرین دستنوشته من طرحی است از رویای رسیدن که به آن می اندیشم و امروز غم دوری از هم فاصله ایست جاوید میان آن رویای کودکانه و این واقعیت تلخ اما صادقانه... 
+ نوشته شده در بیست و ششم فروردین 1386ساعت 12:24 توسط رهگذر |
قناری عاشق کرکس شده بود جسه بزرگ و پرهای زمخت کرکس برای قناری کوچک
مظهر قدرت بود. یک روز قناری و کرکس کنار هم روی دیوار یک خانه روستایی نشستند مرد روستایی که آن ها را دید گفت: حیف از این قناری زیبا که با پرنده ای به این زشتی همنشین شده ، پرها و صدای زیبای قناری کجا و کرکس کجا؟ قناری نگاهی به پرهای نرم و خوشرنگش انداخت غرور سر تا پای وجودش را فرا گرفت، پر کشید و رفت 
+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:59 توسط رهگذر |